بایگانی دسته‌ها: Uncategorized

تهران، آبان۸۸

اراک، آبان۸۸


«ما هستیم».

«مرگ بر دیکتاتور».

«V».

«۱۳ آبان سبز»، «مرگ بر خامنه‌ای». الیس لاانسان الا ما سعی. حرف‌ها بی‌ارزش شده‌اند، آدم‌ها بی‌غیرت.

مهربانی، دانایی را، بر بلندای جهان بنشانیمش

– ماه که کامل می‌شه، یا باید حسابی جنبید، یا حسابی غصه خورد

موج، می‌آمد، چون كوه و به ساحل می‌خورد!
از دل تیره امواج بلند آوا،
كه غریقی را در خویش فرو می‌برد،
و غریوش را با مشت فرو می‌كشت،
نعره‌ای خسته و خونین، بشریت را،
به كمك می‌طلبید:
– «‌آی آدم‌ها…
آی آدم‌ها…‌»
ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم!
به خیالی كه قضا،
به گمانی كه قدر، بر سر آن خسته، گذاری بكند!
«‌دستی از غیب برون آید و كاری بكند‌»

ما نمی‌دانستیم
این كه در چنبر گرداب، گرفتار شده است،
این نگونبخت كه این گونه نگونسار شده است،
این منم،
این تو،
آن همسایه،
آن انسان!
این مائیم!
ما،
همان جمع پراكنده،
همان تنها،
آن تنها هائیم!

همه خاموش نشستیم و تماشا كردیم.
آن صدا، اما خاموش نشد.

آه، اگر با دل وجان، گوش كنیم،
آه اگر وسوسه نان را، یك لحظه فراموش كنیم،
«آی آدم‌ها» را
در همه جا می‌شنویم.

این همه موج بلا در همه جا می‌بینیم،
«‌آی آدم‌ها‌» را می‌شنویم،
نیك می‌دانیم،
دستی از غیب نخواهد آمد
هیچ یك حتی یك بار نمی‌گوئیم
با ستمكاری نادانی، این گونه مدارا نكنیم
آستین‌ها را بالا بزنیم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش
مهربانی را،
دانائی را،
بر بلندای جهان،
بنشانیمش… !

– « آی آدم‌ها…» !
موج می آید

دانشگاه: تهران جنوب، آبان۸۸


«۱۳ آبان».

برخیزیم و بر این خفتگان شوری برانگیزیم


«چون که باید مرد؟»،
«چون که باید خشم خود را خورد؟ دندان بر جگر افشرد؟».

«چون که باید شوکران خورد؟ باید مرد؟».
«با سکوت خویش همکار تباهی بود؟»،

«شاهد مرگ گل و خورشید و ماهی بود؟».

«بر خیزیم و بر این خفتگان شوری برانگیزیم».

«قیامت‌ها به پا سازیم، درفش کاوه را بر شهر آزادی برافرازیم».

«مردم بر خیزید».

شهریار، آبان۸۸

دهدشت، آبان ۸۸